ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
533
سفرنامه شاردن ( فارسى )
و در نگهبانى آن حتى از باختن جان دريع نكردهاند . تيمورلنگ كه مخالف عقايد اهل تشيع ، و پيرو تسنن بود سراسر قم را خراب كرد ؛ اما در طىّ ساليان بعد به تدريج اين شهر رو به آبادانى نهاد ، ولى عظمت و شكوه نخستين را در اواخر پادشاهى شاه صفى و آنگاه كه اين پادشاه در قم به خاك شد بازيافت . شاه عباس ثانى پسر شاه صفى كه پس از وى به تخت سلطنت برآمد هرگاه بر يكى از بزرگان دربار خشم مىگرفت وى را به قم تبعيد مىكرد تا به قول وى در آنجا مشغول عبادت و دعاگويى به ذات همايون شاهنشاه باشد ، و باقى عمر را به آسايش و آرامش بگذارند . شاه سليمان پادشاه كنونى نيز بر همين راه مىرود . او نيز گروهى از رجال و درباريان را كه از نظرش افتاده و مورد بىمهريش قرار گرفتهاند به اين شهر مذهبى تبعيد كرده است . در سال 1634 ميلادى سيل بنيانكن و ويرانگرى داخل قم سرازير شد و هزار خانه را خراب كرد ، و هنوز سه سال بيش نگذشته بود كه سيل ديگرى دو هزار خانه و بسيارى از عمارات قديمى را ويران نمود ، و نزديك بود همهء شهر را بشويد . قم را غالبا با ميم مشدّد تلفظ مىكنند . لقبش دار الموحّدين است ، و از نظر سازمان ادارى حاكم آن داروغه است . روز پانزدهم در قم مانديم تا اسبها بياسايند و رفع خستگى كنند . ساعت شش بعد از ظهر روز هفدهم حركت كرديم . راه از دشتى صاف و هموار كه در دو سوى آن آباديهاى سرسبز و خوشمنظر بود مىگذشت . با وجود اين خوب مشخص و نمايان بود كه قم در منطقهاى خشك قرار دارد . آن روز چهار فرسنگ راه پيموديم . در آباديهاى دو طرف جاده ، كشاورزان سرگرم خرمن كوبى و پاك كردن گندم بودند . سرانجام در ديه قاسمآباد كه قريب سيصد خانه داشت و از جملهء تيول مادر شاه بود فرود آمديم . روز هفدهم در مسيرى پوشيده از ريگ روان كه از دشتى خشك و فاقد آب و آبادانى مىگذشت پنج فرسنگ پيش رفتيم و در پايان سفر آن روز در محلى به نام آب شيرين كه به سبب داشتن چشمهاى صاف و خوب بدين نام خوانده مىشد ، فرود آمديم . آنجا آبانبار و شش كاروانسرا داشت . هجدهم در حالى كه پيوسته در جادهاى شبيه راه روز پيش و رو به جنوب مىرانديم پس از طىّ دو فرسنگ به سرزمينى پرآب و پردرخت و حاصلخيز رسيديم